یاما اتخاصمنا لیالي بس عمر فراقي ما جه علی باله

ما شب های زیادی خشمگین و عصبانی شدیم اما او هرگز به ترک کردن من فکر نکرد ( ترک کردن من در ذهنش نیامد )

لیلة حبیبي غاب اللیلة یا تري جای اللیلة و لا هنت علیه

شب ، محبوب من شب پنهان شد و (اورا) یافتم که همان شب آمد و به من احساس بدی ندارد .

تاني یا ریته یرجع تاني حبیبي لیه خلاني وصلت للی انا فیه

دوباره من آرزو میکنم که او برگردد زیرا عشق من بگذار به وضعیتی که الان در آن هستم برسم

آه ده حبیبي و اللی بیني و بینه ذکری غالیه في قلبي و احلی لیالي

آه او عشق من است ، و یاد و خاطره ارزشمند میان من و او را در قلبم نگه داشتم (تقسیم کردم ) و هم چنین شیرین ترین شب ها رو.

عیني ده الفراق علی عیني حبیبي ، یوم ما یجیني حنسی کان في ایه .

عزیز من ، این جدایی است و به روی چشمام ، روزی که محبوب من برگردد فراموش میکنم که (جریان ) چی بوده .